سيد محمد باقر برقعى

2946

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بگريستم من نه تنها بر خود از بار گران بگريستم * بر گران‌باران بىتوش‌وتوان بگريستم هركه مىگريد به حال خويش مىگريد نخست * من تمام عمر را بر ديگران بگريستم روز من هر روز يا با رنج طى شد يا به درد * شب همه‌شب ناله كردم بىامان بگريستم هيچ‌كس در چهره‌ام آثار درد و غم نديد * ناله را آهسته كردم بىفغان بگريستم جلوهء افسردگى در چهره‌ام نقشى نداشت * خنده كرده آشكارا در نهان بگريستم گرد من پروانهء رنگين پرى هرگز نگشت * سالها بر غربت خود رايگان بگريستم گل به روى هركسى خندد به هنگام بهار * من به ياد برگ‌ريزان خزان بگريستم خاطر افسرده‌ام از هيچ مىگردد ملول * گل اگر ديدم ز رنج باغبان بگريستم اشك طاقت‌سوزم از امروز يا ديروز نيست * تا گشودم ديده در اين خاكدان بگريستم صبر و آرام و قرار اين همرهان بىشكيب * يك به يك رفتند و بر اين همرهان بگريستم پرتو مهرى از اين عالم نمىتابد به چشم * بر سواد هستى كون و مكان بگريستم بود و نابود جهان غمگين و خرسندم نكرد * هم به بود و هم به نابود جهان بگريستم سفرهء رنگين عالم ، لقمه‌اى شيرين نداشت * دست را شستم ز خوان ، بر ميزبان بگريستم